چهارشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ - 18:18 - عارف -
|
اين جا هم طبق اصطلاح بايد اسم همه عطاياي خداوند را نعمت شأني بگذاريم؛ يعني چيزي است كه مي توان از آن براي رسيدن به كمال نهايي استفاده كرد. اگر ما درست استفاده كرديم، مي شود نعمت و اگر از آن سوءاستفاده كرديم، نعمت شأني خدا را به نقمت و بلا تبديل كرده ايم؛ الم تر الي الذين بدلوا نعمه الله كفرا واحلوا قومهم دارالبوار.3 هرچه خدا به ما داده است براي اين است كه از آن استفاده كنيم تا به تكامل برسيم، تا به قرب او برسيم. همه نعمتهاي خدا بي استثناء، ابزاري براي رسيدن به آن هدف نهايي است؛ به آن جايي كه نمي دانيم كجاست. همين اندازه مي دانيم كه: في مقعد صدق عند مليك مقتدر.4 آن جايي كه همسر فرعون درخواست كرد و گفت: «رب ابن لي عندك بيتا في الجنه ؛5 مي خواهم خانه ام پهلوي تو باشد!» همه آن چه در دنيا در اختيار ما قرار مي گيرد براي اين است كه از آن ها استفاده كنيم تا به آن جا برسيم. پس يك نعمت بالذات داريم و يك نعمت بالعرض. نعمت بالذات همان است كه مخصوص اولياي خداست؛ و آن چيزي است كه ما را به كمال نهايي مي رساند و نعمتهاي بالعرض چيزهايي است كه مي تواند مقدمه براي كمال واقع شود. از منظري ديگر ما يك نعمت شأني داريم و يك نعمت فعلي. نعمت شأني چيزي است كه مي توان از آن براي رسيدن به كمال استفاده كرد؛ ولي گاهي ما از آن سوءاستفاده مي كنيم. اما اگر از نعمت شأني درست استفاده كنيم و آن را در راه اطاعت خدا به كار ببريم، ما هم مصداق اين آيه شريف مي شويم كه مي فرمايد: و من يطع الله والرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم. جعلنا الله و اياكم من اهل هذه الايه الشريفه. بانوي محدثه (6) مفهوم وحي و الهام الحمدلله علي ما انعم و له الشكر علي ما الهم، 6 خطبه مبارك فدكيه با اين عبارات شروع مي شود كه جلسه قبل جمله اول را درحدي كه خداي متعال توفيق داد توضيح داديم. در جمله دوم مي فرمايند: و له الشكر علي ما الهم؛ تنها خدا را شكر مي كنم بر آن چه الهام فرمود. الهام يعني چه؟ الهام مثل وحي در لغت يك معناي عامي دارد؛ اما در شرع و به خصوص نزد علماي علم كلام و عقايد اصطلاح خاصي پيدا كرده است. از موارد استعمال وحي و الهام در قرآن كريم چنين استفاده مي شود كه وحي و الهام نوعي ادراك است (كه گاهي ناآگاهانه يا نيمه آگاهانه است) كه با اسباب عادي كسب نشده است. نزديك ترين معنايي كه گفته شده اين است كه وحي يعني اشاره سريع. وقتي به كسي براي كاري اشاره كنند مي گويند اوحي اليه. چنان كه درباره حضرت زكريا علي نبينا و آله و عليه السلام مي فرمايد: فاوحي اليهم ان سبحوا بكره و عشيا؛ 7 ايشان به كساني كه آن جا مشغول عبادت بودند اشاره كرد كه شما مشغول ذكر و عبادت باشيد. اين جا تغيير وحي شده است. حتي در مواردي كه وسوسه هاي شيطاني در افرادي وارد مي شود و اثر مي كند هم تعبير وحي به كار رفته است؛ «و ان الشياطين ليوحون الي اوليائهم؛ 8 شيطان ها به شاگردان، دوستان و كساني كه با آنها ارتباط دارند وحي مي كنند.» در جاي ديگر مي فرمايد: «و كذالك جعلنا لكل نبي عدوا شياطين الانس و الجن يوحي بعضهم الي بعض؛ 9 در اين جا از وسوسه شيطان هم تعبير به وحي شده است. گاهي انسان احساس مي كند كه بايد كاري را انجام دهد يا يك مطلبي به ذهنش مي آيد- گاهي خوب و گاهي بد؛ براي چنين مواردي در اصل لغت عرب تعبير وحي به كار مي رود كه گاهي شيطان است كه وحي مي كند و ما نمي فهميم. حتي نسبت به حيوانات، بلكه به يك معنا نسبت به همه موجودات، تعبير وحي به كار رفته است؛ «اوحي ربك الي النحل ان التخذي من الجبال بيوتا؛ ما به زنبور عسل وحي كرديم كه خانه هايي در كوه ها درست كند.» كلمه وحي در اين آيات به معناي لغوي بكار رفته است. اين وحي به معناي اين است كه يك نوع ادراكي دريك موجودي پيدا شود بدون اين كه خودش كسب كرده باشد و حتي ممكن است كه خودش نداند كه چنين چيزي دارد. اما در اصطلاح علما، به خصوص علماي كلام و نيز در عرف متشرعه، اين انصراف جاافتاده كه وحي، يك نوع رابطه تعليم و تعلم بين خدا و انبياست. به كسي وحي مي شود كه پيغمبر باشد. وحي در اصطلاح فقط در مورد ادراك غيرعادي الهي به كار مي رود كه خداي متعال به انبياء القا مي فرمايد. در اين اصطلاح حتي براي ائمه اطهار صلوات الله عليهم اجمعين هم تعبير وحي به كار نمي رود. در مقابل اين اصطلاح، اصطلاح الهام را داريم. فرق الهام و وحي خيلي روشن نيست؛ هر دو ادراكي است كه از روي اكتساب نباشد و معمولا هم دفعتا پيدا مي شود؛ ولي الهام در عرف متشرعه به خصوص شيعيان يك اصطلاح خاصي پيدا كرده است و آن اين كه الهام ادراك خاصي است كه خدا به اولياي خودش مرحمت مي كند. الهام نوعي ادراك از سنخ وحي، اما ضعيفتر از وحي است. در بعضي روايات آمده است كه فرق بين وحي و الهام اين است كه در وحي ملك حامل وحي ديده مي شود؛ اما در الهام ملك ديده نمي شود و فقط اثر آن در قلب احساس مي شود. اقسام الهام قرآن كريم از يك نوع الهام ياد كرده كه شامل همه انسانها مي شود. در سوره شمس بعداز يازده قسم مي فرمايد: «فالهمها فجورها وتقواها؛10 خدا به نفس و روح آدمي زاد فجور و تقوا را الهام كرد.» همه انسانها با يك درك خدادادي كار خوب و بد را مي شناسند، يا تمايل به كار خوب و كار بد را در خودشان احساس مي كنند. خودشان اين تمايلات را كسب نكرده اند و از كسي ياد نگرفته اند، بلكه اين الهام الهي است. الهام ممكن است از سنخ ادراكات باشد؛ يعني خدا يك چيزي را به انسان مي فهماند و يا ممكن است از سنخ ميل و گرايش باشد؛ يعني ميل به چيزي را در انسان الهام مي كند. در مورد وحي هم اين چنين است. قرآن مي فرمايد: «و اوحينا اليهم فعل الخيرات؛ 11 خدا به اولياي خود انجام خيرات را وحي مي كند». دراين جا نمي فرمايد: علم به خيرات را؛ بلكه مي فرمايد: فعل الخيرات. ظاهرا خود فعل وحي مي شود؛ يعني به عنايت الهي تمايل به كار خير در اولياي خدا پيدا مي شود. خداوند از اين نمونه كارها زياد دارد؛ مانند: «حبب اليكم الايمان و زينه في قلوبكم وكره اليكم الكفر و الفسوق و العصيان»؛ خدا محبت ايمان و تقوا را در دلهاي مؤمنين قرار مي دهد.» اين كار خداست. وقتي مؤمن با دل خويش ايمان مي آورد و از نعمت هدايت الهي استفاده مي كند و شكرش را به جا مي آورد، خدا هم به او پاداش مي دهد. پاداش خدا به مؤمن اين است كه ايمان و عمل صالح را براي او دوست داشتني مي كند. در مقابل از كفر، فسوق و عصيان خوشش نمي آيد. اصلا از گناه كردن بدش مي آيد. شايد ترتيب اين سه، اشاره به مراتب اين كراهت باشد. همه مؤمنان از كفر بدشان مي آيد. مرتبه بعد كراهت نسبت به فسوق است. مؤمن دوست ندارد كه انسان بي بندو باري باشد. وقتي ايمانش قوي تر شود و از نعمت هدايت الهي بيشتر استفاده كند، خداي متعال آن چنان به مؤمن عنايت مي كند كه از گناه هم بدش مي آيد. گناه در نزد مؤمن گويا بوي بدي دارد كه از آن متنفر مي شود. اين از كارهاي خداست. در همه انسانها دو گرايش قرار داده است. از طرفي همه ما كارهاي خوب را دوست داريم و وقتي كسي كار خوبي مي كند گرچه به ما هم هيچ ربطي نداشته باشد خوشمان مي آيد. اين يك نوع كاري است كه خدا براي انسانها انجام مي دهد و از آن تعبير به «الهام تقوا» مي كند. از طرف ديگر نسبت به هر لذتي- اگرچه گناه باشد- نيز تمايل داريم. انسان هاي ضعيف الايمان توجه به حرام يا حلال بودن لذت ندارند. ابتدائا به طور طبيعي همه انسانها اين لذتها را دوست دارند، ولي هر قدر در راه ايمان پيش روند اين تمايلات تقسيم مي شوند و ديگر لذت هاي از راه گناه را دوست ندارند. وقتي عبادت و اطاعت مي كنند تمايل به انس خدا روز به روز در وجودشان قوي تر مي شود تا به حدي مي رسد كه ديگر براي عبادت خدا بي تاب مي شوند. در مقابل الهامات عام، الهامات خاصي وجود دارد كه مخصوص كساني است كه از آن الهامات اوليه حسن استفاده را بنمايند. الهامات خاص، هم در بخش نظري و هم در بخش عملي مخصوص اولياي خداست. آنها چيزهايي را مي فهمند كه ديگران نمي فهمند. گاهي به كاري تمايل پيدا مي كنند؛ گويا يك منادي در وجودشان ندا مي دهد كه فلان كار خوب را انجام بده! يك باره انگيزه پيدا مي كند كه آن كار را انجام دهد. ائمه اطهار سلام الله عليهم اجمعين و حضرت زهرا سلام الله عليها از اين موهبت الهي بهره فراواني داشتند. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. تكاثر، 8 2. بحارالانوار، ج10 ص902 3. ابراهيم، 82. 4. قمر، 55 5. تحريم، 11. 6- بلاغات النساء، ص 72 و بحارالانوار، ج 92 ص 022. 7- مريم، 11 8- انعام، 121 9- انعام، 211. 10- شمس، 8 11- انبياء، 37.
|
|
|
|