چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۰ - 16:3 - عارف -
مقام معظم رهبري حضرت آيت الله العظمي خامنه اي در ابتداي درس خارج فقه با بيان حديث و روايتي از معصومين (عليهم السلام ) و ارائه شرحي بر آن درس خود را شروع مي نمايند. يكي از موضوعاتي كه معظم له در جلسات متعدد به شرح آن پرداخته است شرايط و ويژگي هاي دوست خوب است كه در ذيل مي آيد:
دوستي و خدمت بي منت
حضرت آيت الله العظمي خامنه اي در جلسه درس خارج فقه به شرح حديثي از حضرت امام جعفرصادق (عليه السلام) درباره دوستي و خدمت بي منت پرداختند.
«?? عَنْ أَبِى عَبْدِ اللهِ (ع)قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ الْمُوْمِنُونَ خَدَمُ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ قُيل وَ كيْ َيَكونُونَ خَدَماً بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ قَالَ يُفِيدُ بَعْضُهُمْ بَعْضاًً...»(كافي، ج 2، ص 761)
في الكافي، عن الصادق (عليه السلام): «المومنون خدم بعضهم لبعض»؛ حضرت امام صادق (عليه السلام) فرمودند: مومنين، خدمتكاران يكديگرند. خدم، جمع خادم است؛ يعني خدمتكاران. در فارسي، ما براي كلمه ي خدم مي گوئيم خدمتكار؛ كه محترمانه اش كلمه ي «خدمتكار» است، و غيرمحترمانه اش كلمه «نوكر» است، نه خدمتگزار. تعبير خدمتگزار، يك تعبير ديگري است و در فارسي يك معناي عرفي ديگري دارد، كه متفاوت است با معناي خدمتكار. خدم، جمع خادم است. خادم به همان معناي خدمتكار است. مي گويد: مومنين خدمتكارهاي همديگرند. [خب مستمعين]، تعجب كردند: چطور؟ همه خدمتكار همديگر هستند؟ يا به تعبير عرفي تر، همه نوكر همند؟ «قيل و كيف يكونون خدما بعضهم لبعض»؛ چه جور مي شود كه بعضي، بعضي ديگر را خدمتكار باشند؟ يعني مثلاً بروند خانه هاي همديگر، خدمتكاري كنند؟ فرمود: «يفيد بعضهم بعضا»؛ [يعني] به هم فايده برسانند. پس فايده رساندن مومنين به يكديگر، خدمتكاري به آنهاست؛ [و در آن] منتي وجود ندارد؛ نكته اين است.
اگر چنانچه ما به هم خدمتي كرديم و به يكديگر فايده اي رسانديم، چه در عرض هم باشيم - مثل ما مردم معمولي كوچه و بازار كه به حسب شأن اجتماعي، در عرض يكديگر قرار داريم - چه آن كسي كه به حسب موقعيت اجتماعي، شأن بالاتري دارد؛ مثلاً رئيس يك تشكيلاتي است، ديگر نبايد سر يكديگر منتي داشته باشيم. به نظر ما نكته اين حديث، تنها اين نيست كه افراد بايد به هم نفع برسانند؛ بلكه اين هم هست كه اين نفع رساندن موجب منت نباشد، تا اين خدمتي را كه مي كنند، با منت گذاشتن باطل نكنند.
ويژگي هاي دوست واقعي
حضرت آيت الله العظمي خامنه اي در يكي ديگر از جلسات درس خارج فقه به شرح حديثي از حضرت امام جعفرصادق (عليه السلام) در مورد ويژگي هاي دوست واقعي پرداختند و فرمودند:
«عَنْ أَبِى عَبْدِ اللهِ (ع)قَالَ لَا تَكونُ الصدَاقَةُ إِلا بِحُدُودِهَا فَمَنْ كانَتْ فِيهِ هَذِهِ الْحُدُودُ أَوْ شَىْ ءُ مِنْهَا فَانْسُبْهُ إِلَى الصدَاقَةِ وَ مَنْ لَمْ يَكنْ فِيهِ شَىْ ءُ مِنْهَا فَلَا تَنْسُبْهُ إِلَى شَىْ ءٍ مِنَ الصدَاقَةِ فَأَولُهَا أَنْ تَكونَ سَرِيرَتُهُ وَ عَلَـانِيَتُهُ لَـك وَاحِدَةً وَ الثـانِى أَنْ يَرَى زَيْنَك زَيْنَهُ وَ شَيْنَك شَيْنَهُ وَ الثالِثَةُ أَنْ لَا تُغَيرَهُ عَلَيْك وِلَايَةُ وَ لَا مَالُ وَ الرابِعَةُ أَنْ لَا يَمْنَعَك شَيْئاً تَنَالُهُ مَقْدُرَتُهُ وَ الْخَامِسَةُ وَ هِىَ تَجْمَعُ هَذِهِ الْخِصَالَ أَنْ لَا يُسْلِمَك عِنْدَ النكبَات»(شافي، ص 156)
في الكافي، عن الصادق (عليه السلام): «لا تكون الصداقه الا بحدودها». صداقت مرزهايي دارد كه اگر اين خطوط اصلي و اين مرزها وجود داشت، صداقتي كه آثار فراوان شرعي و برادري شرعي بر آن مترتب است، مترتب خواهد شد؛ والا نه. «فمن كانت فيه هذه الحدود او شي ء منها فانسبه الي الصداقه ». حالا اگر همه حدود هم نبود، بعضي از اين خطوط و مرزها بايد باشد تا صداقت صدق كند.
«و من لم يكن فيه شي ء منها فلا تنسبه الي شي ء من الصداقه فأولها ان تكون سريرته و علانيته لك واحده» اول اين است كه ظاهر و باطنش با تو يكسان باشد. اين جور نباشد كه در ظاهر اظهار دوستي كند، [ام] در باطن با تو دشمن باشد؛ يا اينكه دوست نباشد حداقل خير تو را نخواهد. اين اولين شرط صداقت است.
«و الثانيه ان يري زينك زينه و شينك شينه»؛ [دوم اينكه] آنچه را كه زينت توست، زينت خود بداند؛ آنچه عيب توست، عيب خود بداند. اگر شما به مقام علمي دست پيدا مي كنيد، يا يك كار برجسته اي مي كنيد كه زينت براي شماست، اين را براي خودش زينت بداند. اگر خداي نكرده چيزي در شما هست، صفتي، كاري، عملي كه موجب عيب شماست، اين را عيب خودش بداند؛ كه طبعاً آثاري بر اين مترتب است: سعي مي كند برطرف كند، سعي مي كند آن را پنهان كند. اين جور نباشد كه منتظر بماند تا شما يك لغزشي پيدا كنيد، خوشحال بشود از اين لغزش. صداقت اين نيست.
«و الثالثه ان لاتغيره عليك ولايه و لا مال»؛ [سوم اينكه] اگر به يك قدرتي، حكومتي، رياستي دست پيدا كرد، يا به يك مالي دست پيدا كرد، ثروتمند شد، وضعش با تو عوض نشود، تغيير نكند. بعضي ها اين جوري اند ديگر؛ با آدم رفيقند، به مجرد اينكه به يك مال و منالي، پولي، زندگي اي، چيزي مي رسند، آدم مي بيند اصلاً نمي شناسند آدم را. اصلاً نمي شناسد، كانه نمي شناسد آدم را؛ از اين قبيل هم ديده ايم آدم هايي را. اين جور نباشد. داشتن مال و مقام او را عوض نكند، وضعش را با تو [عوض نكند].
«و الرابعه ان لا يمنعك شيئا تناله مقدرته»؛ [چهارم اينكه] هر كار از دستش برمي آيد، از تو دريغ نكند. خدمتي مي تواند بكند، كمكي، وساطتي، توصيه اي، هر كار مي تواند براي تو بكند و خيري به تو برساند؛ از اين امتناع نكند.
«و الخامسه و هي تجمع هذه الخصال ان لا يسلمك عند النكبات»؛ [پنجم اينكه] در نكبت ها و رويگرداني هاي دنيا تو را رها نكند. [اگر] به يك مشكلي دچار شدي، [به يك] بيماري اي دچار شدي، سختي اي پيدا كردي؛ انواع و اقسام سختي ها ديگر - حالا در زمان ما ملاحظه مي كنيد؛ سختي هاي سياسي و سختي هاي اقتصادي و حيثيتي و همه چي هست ديگر؛ انواعش را داريم مي بينيم كه در گذشته در دوران هايي اينها را نمي ديديم، ليكن حالا جلوي چشم ماست؛ امتحان ها فراوان است - [در] اينطور موارد تو را رها نكند؛ كمك كند.
صفات دوست ايماني
رهبر معظم انقلاب همچنين در يكي ديگر از جلسات درس خارج فقه به شرح حديثي از حضرت امام جعفرصادق (عليه السلام) در مورد صفات دوست ايماني پرداختند.
«قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ ع اخْتَبِرُوا إِخْوَانَكمْ بِخَصْلَتَيْنِ فَإِنْ كانَتَا فِيهِمْ وَ إِلا فَاعْزُبْ ثُم اعْزُبْ ثُم اعْزُبْ مُحَافَظَةٍ عَلَى الصلَوَاتِ فِى مَوَاقِيتِهَا وَ الْبِر بِالْإِخْوَانِ فِى الْعُسْرِ وَ الْيُسْر» (شافي، صفحه 256)
في الكافي، عن الصادق (عليه السلام): «اختبروا اخوانكم بخصلتين». اخوان، منظور مطلق معاشرين، علي الظاهر نيست. يعني آن كساني كه مي خواهيد به عنوان برادران خود و افرادي كه با آنها صداقت داريد، افراد نزديك، كساني را كه به اين عنوان مي خواهيد انتخاب كنيد، اين دو صفت را در آنها حتماً ملاحظه كنيد. «فان كانتا فيهم»؛ اگر اين دو صفت در آنها بود، چه بهتر؛ «و الا فاعزب ثم اعزب ثم اعزب». عزب يعني فاصله گرفتن، از آنها رو پوشاندن. [مثل] «لايعزب عنه مثقال ذره »(1) كه در قرآن كريم هست. دوري كنيد از آنها. از آنها رو بپوشانيد و دوري كنيد.
اين دو صفت چيست؟ «محافظه علي الصلوات في مواقيتها». يكي اين [كه محافظ نماز باشند]. در مواقيت، لابد مراد مواقيت فضيلت است و الا مطلق مواقيت اگر مورد نظر باشد، ولو آخر وقت، اينكه خب، اگر كسي نكند اين كار را، فاسق است. مي خواهند بفرمايند كه اهل نماز در وقت خود باشد، يعني وقت فضيلت. مرحوم آقاي بهجت (رضوان الله عليه) -[كه] مكرر اين را از ايشان ما شنيديم، هم خودمان شنيديم، هم بالواسطه ديگران هم نقل كردند- مي گفتند استادشان - علي الظاهر مرحوم آقاي قاضي مثلاً - به ايشان گفتند كه اگر كسي نماز اول وقت را مراقبت بكند، من ضامنم براي نجات او، يا براي مثلاً رسيدن او به درجات بالا؛ يك همچين تعبيري. بنده يك وقت از ايشان پرسيدم كه لابد نماز خوب ديگر؟ گفتند: خب، بله؛ نماز درست و حسابي با توجه، در اول وقت. اگر اين را كسي مراعات بكند، اين خودش يك عاملي است كه انسان را عروج مي دهد و به مراتب بالاي توحيدي مي رساند. يكي اين.
«و البر في الاخوان في العسر و اليسر». صفت دوم هم يك صفت اجتماعي است. اولي صفت فردي بود، بينه و بين الله بود؛ اين دومي بينه و بين الناس است. كسي باشد كه صفتش اين باشد، كه به برادرانش نيكي مي كند؛ هم در عسر، هم در يسر. حالا اين عسر و يسر، چه عسر و يسر خود انسان، ولو در عسر هم باشد، سختي هم باشد، بالاخره كمك مي كند؛ حالا تنگدستي دارد، مالي ندارد كه كمك بكند، اما مي تواند تسلا بدهد، با زبان كمك كند، با آبرو كمك كند؛ هم ممكن است مراد عسر و يسر خود اين كمك كننده باشد، هم عسر و يسر آن كمك شونده باشد؛ چون بعضي ها هستند، به انسان حاضرند كمك كنند، وقتي كه حال انسان خوب است؛ وقتي اقبال به سمت كسي هست، حاضرند به او كمك كنند؛ محبت مي كنند، كمك مي كنند؛ به مجرد اينكه اقبال از او رو برگرداند، اينها هم رو برمي گردانند. بله، وقتي كه اقبال از او ادبار كرد، اينها هم ادبار مي كنند. نه، اين جور نباشد؛ در همه حالات برادرش به او كمك كند و نيكي كند.
حفظ دوست و پاداش آن
شرح دو حديث از حضرت امام جعفرصادق (عليه السلام) در ابتداي جلسه درس خارج فقه در مورد حفظ دوست و پاداش آن يكي ديگر از اشارات توسط حضرت آيت الله العظمي خامنه اي است كه در ذيل مي آيد: روايت اول: «عَنْ أَبِى عَبْـدِ اللهِ ع قَالَ إِن اللهَ تَعالى لَيَحْفَظُ مَنْ يَحْفَظُ صَدِيقَه»
روايت دوم: «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ ع لَا تُفَتشِ الناسَ فَتَبْقَى بِلَا صَدِيق» (شافي، صفحه 652)
دو روايت كوتاه:
في الكافي، عن الصادق (عليه السلام)، قال: «ان الله تعالي ليحفظ من يحفظ صديقه»؛ [حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) فرمودند:]خداي متعال حفظ مي كند آن كسي را كه رفيق خود را حفظ كند. [البته] مراد، حفظ جسماني نيست فقط - حالا آن هم يكي از مصاديقش ممكن است باشد - يعني آبروي او را حفظ كند، شخصيت او را حفظ كند، جهات او را حفظ كند [و] مراعات كند. خدا يك چنين كسي را حفظ مي كند. اين پيوندهاي برادري و رفاقت و انس و اخوت، در اسلام اينقدر اهميت دارد. شما ملاحظه رفيق تان را مي كنيد، او را حفظ مي كنيد، خداي متعال در پاداش اين عمل، شما را حفظ مي كند. البته حفظ كردن رفيق معناش اين نيست كه انسان از گناه او، از خطاي او دفاع كند؛ كما اينكه در اين كارهاي حزبي و جناحي و خطي و اين چيزها معمول است كه اگر خطايي هم از كسي سر بزند، چون با آنها هم جبهه است، هم خط است، هم حزب است، هم گروه است، بايد بايستند پايش دفاع كنند؛ نه، اين مراد نيست؛ اين حفظ او نيست؛ اين در واقع مخذول كردن او، بدبخت كردن اوست و خود؛ بلكه مراد، حفظ آبروي مومني است كه برادري ايماني با انسان دارد. جامع، برادري ايماني است. اين يك روايت.
يك روايت ديگر هم باز از كافي است، از امام صادق (عليه الصلاه و السلام)؛ مي فرمايد كه: «لا تفتش الناس فتبقي بلا صديق»؛ در كارهاي مردم ريز نشو، تفتيش نكن، جزئيات را دنبال نكن. دنبال پيدا كردن عيوب ريز و درشت افراد نباش. اگر اين جور باشد، بدون رفيق خواهي ماند. يعني هر كسي بالاخره يك عيبي دارد ديگر. اگر بخواهي همين طور ريز بشوي، تفتيش كني، دنبال كني، كسي برايت باقي نمي ماند.
سه شنبه سی ام فروردین ۱۳۹۰ - 10:28 - عارف -
|
محمد علي بهمني اين شفق است يا فلق ؟ مغرب و مشرق بگو من به كجا رسيده ام ؟ جان دقايق بگو
آينه در جواب من باز سكوت مي كند باز مرا چه مي شود ؟ اي تو حقايقم بگو
جان همه شوق گشته ام طعنه ناشنيده را در همه حال خوب من با تو موافقم بگو
پاك كن از حافظه ات شور غزل هاي مرا شاعر مرده ام بخوان گور علايقم بگو
با من كور و كر ولي واژه به تصوير مكش منظره هاي عقل را با من سابقم بگو
من كه هر آنچه داشتم اول ره گذاشتم حال براي چون تويي اگر كه لايقم بگو
يا به زوال مي روم يا به كمال مي رسم يكسره كن كار مرا بگو كه عاشقم بگو
|
|
|
|
سه شنبه سی ام فروردین ۱۳۹۰ - 10:27 - عارف -
|
نصرالله مرداني بوي گندم بوي باران مي دهي بوي عطر تازه نان مي دهي
بوي درياي بوي ساحل بوي موج بوي ابر و باد و طوفان مي دهي
بوي آهنگ دراي كاروان بوي آتش در زمستان مي دهي
بوي داس و بافه هاي زرد جو بوي خرمن كوب دهقان مي دهي
بوي كندو هاي شيرين عسل بوي گل هاي بيابان مي دهي
بوي نرگس زار دشت كازرون بوي درياي پريشان مي دهي
بوي شير تازه دوش ميش ها بوي آب مشك چوپان مي دهي
|
|
|
|
سه شنبه سی ام فروردین ۱۳۹۰ - 10:27 - عارف -
|
ناهيد زندي پژوه داستانهاي هميشه، عنوان مجموعه داستاني است از محمدباقر رضايي (رجبعلي) كه به وسيله انتشارات آبارون به چاپ رسيده است. اين كتاب مجموعه نود داستان بلند و كوتاه و بسيار كوتاه است كه در 348 صفحه، به بازار كتاب عرضه شده است. رجبعلي از زمره نويسندگان پركار است و از آثارش: كبريت هاي خيس، گنجشك ها، گزيده ادبيات معاصر، واقعيت و حقيقت، مي، خلاصه ي داستان هاي كوتاه فارسي از آغاز تا امروز، راهنماي داستان نويس جوان و داستانهاي ناگزير را مي توان برشمرد. درعصر ماشينيزم، انسانها در زندگي روزمره و روتين خود همه چيز را كنسروشده، سريع و آني مي خواهند مثل ايميل، فست فود، اس.ام.اس و غيره. در اين زمانه ادبيات بالاخص شعر و داستان به خاطر جريان هاي احساسي خود مي توانند مأمني براي انسان هاي مدرن و ماشين زده به حساب آيند. از اينرو نوشتن داستان كوتاه پاسخي است براي شهروندان جامعه صنعتي كه فرصت زيادي براي خواندن كتاب پر حجم را ندارند، اما درعين حال علاقمند به مطالعه هستند. اين نوع ادبي امروزه از جايگاه ويژه اي در ادبيات برخوردار است. پژوهش ذيل به نقد و بررسي كتاب داستان هاي هميشه (90 داستان)، تازه ترين دستمايه محمدباقر رضايي (رجبعلي) مي پردازد. اميد است كه مقبول نويسنده محترم و خوانندگان گرامي واقع شود. آنچه مسلم است رجبعلي آثار مختلف ادبي را با تعمق چشيده و مطالعه كرده و در فراهم آوردن اين مجموعه از آنها بهره برده است. چنانچه در مقدمه كتاب آورده است. «هيچ اعتقادي به يك دست و شبيه بودن داستان هاي يك مجموعه از نظر شكل و فرم و اين جور نظريه هاي كهنه و قديمي ندارم و معتقدم هر نويسنده اي انواع شكل هاي نوشتن را تجربه مي كند و به ضرورت، به آنها صبغه داستاني مي دهد.» دراين اثر ادبي، نويسنده نرم و راحت گويا دوربين به دست، درون جامعه سفركرده و در صفحه هاي محدود كتابش، فضاي زندگي امروز را با بياني روشن در قالب داستان هايش شرح داده است. واقعيت هاي موجود در جامعه از جمله ناهنجاري هاي اجتماعي و صدها نكته باريكتر از مو، تا پنهاني ترين لايه هاي دروني و زواياي فكري و روحي آدمها را با ترفندهاي خاص درمعرض ديد مخاطب قرار مي دهد. و همچنين كوشيده دريافتهاي جامعه شناختي خود را از برخي رويدادهاي اجتماعي را درقالب داستانهايش جاي دهد. رجبعلي نويسنده اي مضمون گراست و پايه داستان هايش به بستر زندگي واقعي انسانها محكم شده است. در داستان هايش ازبازي هاي پيچيده تكنيكي خبري نيست و سردرگم نمي شود و به راحتي مي تواند خط داستان را دنبال كند. از آنجايي كه داستان هاي اين مجموعه تابع زمان خاصي نيستند و همواره مي توانند استمرار داشته باشند، شايد انتخاب عنوان كتاب از همين امر ناشي شده است. وجه غالب داستان هاي اين مجموعه گاه با هوشمندي هاي روان شناسانه (كه مخفي است) همراه است. نويسنده به تحليل و توصيف شخصيتي آدم ها و جايگاه آنها در مناسبات اجتماعي مي پردازد. به طوري كه خوانندگان مي توانند با شخصيت هاي داستاني او همزادپنداري كنند و مشكلات و احساساتي مشترك را، عليرغم فاصله زماني و مكاني از نو تجربه كنند. بعضي ازداستان هاي اين مجموعه مي توانند به منزله تلنگري به افراد و جامعه امروز باشد. رجبعلي در ساخت شخصيت ها و فضاسازي ها تواناست. طوري كه شخصيت هاي داستانش منفعل نيستند. فضاي داستان هايش، فضاي زندگي امروزي است و حادثه همان زندگي روزمره است. زبان دراين مجموعه داستان، ساده و صميمي و دور از احساسات زودگذر است. عنصر توصيف در خلق صحنه ها كه نقش مهم و به سزايي داشته به نحو احسن استفاده شده است. درمجموع مي توان چنين برداشت نمود كه نويسنده واقعيت را در حلقه محاصره مي اندازد و سرانجام صيد شگفت انگيزش را به سمت خواننده هدايت مي كند؛ به زيرپاي ما كه خواننده ايم و ناگهان كبك يا پرنده اي بس كمياب مي پرد. مي شود گفت كه خالق داستان هاي هميشه:به لحاظ شور و صفايي كه دارد تداعي كريستيان بوبن را به ذهن راه مي دهد. و از حيث اينكه برش هايي از زندگي را به خوبي درقالب داستان مطرح مي كند يادآورگي دوموپاسان است. از آن رو كه مي شود بعضي از داستانهايش را براي ديگران تعريف كرد به سامراست موام شبيه است. و اينكه برخي از دست مايه اش درباره مردم محروم است به نوشته هاي گوگول همانند است. به خاطر توصيف موقعيت هاي واقعي زندگي به آنتوان چخوف نزديك است. و در آخر به لحاظ تحول روحي و حالت هاي دروني شخصيت هاي داستانهايش به ارنست همينگوي. در واقع همه آن عناصر جاذبه ساز كه گره افكني هاي معمول در ساختار درونمايه اي يك داستان را مي سازد و ميل دنبال حوادث را در خواننده كتاب برمي انگيزد در اين مجموعه داستاني بسيار پررنگ است. (راست است كه مي گويند ادبيات كار دل است و هركه اهل دل باشد عاشقانه به نداي دل گوش مي سپارد.) تعدادي از داستانهاي اين مجموعه در قالب ادبي داستانك با نانوفيكشن كه نشان از ميل به كوتاه گويي نويسنده است پرورانده شده. يكي از نويسندگان خارجي حرف جالبي درمورد اين گونه داستانهاي بسيار كوتاه بيان داشته و آن اينكه داستان هاي مدرن بسيار كوتاه را تشبيه مي كند به مغز كاهو. وي مي گويد مغز كاهو يك كاهو است عين خودش فقط ابعادش كوچكتر، ظريف تر و احتمالا خوشمزه تر است. در بعضي از داستانك هاي اين مجموعه اگرچه نهايت حجم سه سطر را دارند ولي تاثير عاطفي كه روي خواننده دارند بسي بيشتر است. از آنجايي كه كتاب ها به روز رستاخيزي جاودانه مي مانند، اگر مي دانستيم نوشته هايمان افشاگر همه چيز ماست، شايد ديگر جرأت نمي كرديم بنويسيم. وانگهي، واقعيت هرچه را كه به كتابها مي دهيم بي هيچ كم و كاست به ما بازمي گرداند. اما به هرحال و تحت هر شرايط رجبعلي، نويسنده سخت كوش با ذهنيت پرشور و صفا، قلم بدست مي گيرد و مي نويسد بدون هيچ باكي. شايد بتوان محمدباقر رضايي (رجبعلي) را انفجار ستاره اي در آسمان ادب فارسي و نوشته هايش را همچون ريزش باران ريز الماس ها دانست. به نظر مي آيد كه او آسمان بيكران حقيقت را درنورديده است. آنچه از انديشه اش بر دلم مي نشيند جنب و جوش اوست و هاله خاكستري كه بر داستانهايش سايه افكنده و همچنين همدلي او با خوانندگانش است.
|
|
|
|
سه شنبه سی ام فروردین ۱۳۹۰ - 10:26 - عارف -
پيام فضلي نژاد
فضلي نژاد دراين رساله پژوهشي با تأكيد بر پروژه جديد سرويس هاي جاسوسي ليبرال با هدف «توليد ادبيات اعتراضي براي كودتاي مخملي در ايران» به افشاي نقش سفارتخانه هايي مانند سفارت فرانسه براي ساخت يك «مافياي ادبي- هنري در ايران» مي پردازد و از پشت پرده جوايز ادبي «يلدا»، «روزي روزگاري» و «آكادمي فانتزي» پرده برمي دارد. پژوهشگر مؤسسه كيهان با بازخواني آنچه كه «تاريخ سري ادبيات داستاني» مي نامد، از هنگام «انقلاب آمريكا» تا عصر معاصر پروژه هاي سرويس هاي جاسوسي درحوزه بسط ادبيات داستاني ليبرال را واكاوي مي كند. وي همچنين، در بخش «10 نوبليست جاسوس» براي نخستين بار اسنادي از زندگي 10 برنده جايزه نوبل ادبيات كه مأموران سرويس هاي CIAو M16 بودند را ارائه مي دهد و چگونگي تبليغ و ترويج آنان در ايران را توسط مافياي ادبي سفارتخانه هاي فرانسه، آلمان، هلند، مجارستان و... در ايران با محوريت روشنفكران سكولاري مانند «مديا كاشيگر»، «بابك احمدي» و... شرح مي دهد.
سه شنبه سی ام فروردین ۱۳۹۰ - 10:23 - عارف -
رهبر معظم انقلاب در حاشيه كتاب «يادداشت هاي ناتمام» شامل چهار خاطره از كمال سپاهي، شهيد علي سمندريان، هدايت الله بهبودي، اصغر آبخضر و شهيد سيد محمد شكري كه سال ها قبل حوزه هنري آن را منتشر كرده است، نكات جالبي را پيرامون خاطرات و آشنايي خود با راويان اين خاطرات مي نويسند.
در يادداشت رهبري مي خوانيم:
از اين چهار نوشته، سومي را كه به قلم شهيد سيد محمد شكري است قبلاً در جزوه مستقل خوانده بودم. از اولي هم كه به قلم شيوا و سرشار از صفاي شهيد سمندري است، ذكر در «حنابندان» قدمي ـ كه يكي از شيواترين نوشته هاي مربوط به جبهه است - رفته بود و با آن آشنائي دورادوري داشتم. آن را خواندم و حقيقتاً محظوظ شدم. خدا اين هر دو شهيد را در سرادق ملكوت، همنشين اولياء فرمايد. نوشته كمال سپاهي هم شيرين و خواندني است هرچند آن جاذبه دو نوشته ديگر را ندارد. درباره نوشته آخر هم، دو سه جمله در ابتداي آن نوشته ام. خداوند به همه شان جزاي خير بدهد.
سه شنبه سی ام فروردین ۱۳۹۰ - 10:21 - عارف -
ايرج نظافتي
حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيام نوروزي خود به مناسبت حلول سال 1390 هجري شمسي، با برشمردن فعاليت هاي گسترده مردمي و حكومتي در سال گذشته، سال جديد را به نام سال «جهاد اقتصادي» نامگذاري فرموده و همه دستگاه هاي مسئول و مردم را به حركت همه جانبه در اين زمينه فراخواندند.
بخشي از پيام نوروزي مقام معظم رهبري را بخوانيد: «من اين سال را سال «جهاد اقتصادي» نامگذاري مي كنم و از مسئولان كشور، چه در دولت، چه در مجلس، چه در بخش هاي ديگري كه مربوط به مسائل اقتصادي مي شوند و همچنين از ملت عزيزمان انتظار دارم كه در عرصه اقتصادي با حركت جهاد گونه كار كنند، مجاهدت كنند. حركت طبيعي كافي نيست؛ بايد در اين ميدان، حركت جهشي و مجاهدانه داشته باشيم...»
سه شنبه سی ام فروردین ۱۳۹۰ - 10:18 - عارف -
كار رسمي ما حوزويان و شما دانشگاهيان تحصيل مطالب علمي است. علم يك موجود زنده است، يك امر مرده نيست. يك وقت است كسي مال فراهم مي كند؛ حالا يا در بانك مي گذارد، يا در جيب و كيف، اين يك جمادي را حمل مي كند. امّا يك وقتي عالم مي شود؛ اين علم نور است، موجود است، حيّ است. لفظ نيست، مفهوم نيست ! آن نور، موجود زنده است و راهنماي ماست. اگر كسي در درون خود يك حيات جديدي را احساس كرد؛ خوشحال است، مي فهمد عالم شد. امّا اگر كسي با قبل از حوزه، يا قبل از دانشگاه فرقي نكرد؛ اين معلوم مي شودكه فقط يك مشت مفهوم به دست آورده !و با مفهوم كاري از پيش نمي رود. يعني ما مي خواهيم مجهولاتمان را با اين مفاهيم حل كنيم. اگر گفتند: فكر عبارت از ترتيب امور معلوم است براي رسيدن به مجهول، ما معلوماتمان را تنظيم مي كنيم به شكل منطقي تا به مجهول برسيم؛ آنها كه اهل اين راهند، گفتند: با مفهوم هيچ مشكلي حل نمي شود، گفتند: خون به خون شستن محال است و محال. كسي بخواهد خون را پاك كند و يك خون بيشتري روي اين خون بريزد تا آن را پاك كند نمي شود! با مفهوم، مفهوم حل نمي شود. نتيجه اش همين است كه احياناً شما مي بينيد؛ يك كسي فارغ التحصيل حوزه يا دانشگاه شد، مشكل خودش را حل نكرد، چه رسد بتواند مشكل جامعه را حل بكند، بتواند تحوّلي در مخاطبش ايجاد كند؛ اين آن نيست ! اينكه گفتند: خون به خون شستن محال است و محال، اين را بزرگان اهل معرفت درباره همين امور رائج و دارج ماها گفتند. يعني شما مي خواهيد با مفهومي يك مفهوم ديگري را حل بكنيد.
تفاوت دارائي علم و مال با دانائي
اگر كسي در خودش يك حيات جديدي احساس كرد، بايد شاكر باشد كه عالم شد؛ چون علم زنده است و گرنه آن مالك شد، نه عالم ! همانطوري كه يك تاجر يك مالي فراهم مي كند؛ حالا يا در جيب مي گذارد، يا در كيف مي گذارد، ولي احساس حيات نمي كند، چون يك جامدي را حمل مي كند؛ اگر كسي خداي ناكرده چند سال در حوزه بود، يا دانشگاه بود،ولي در درون خود آن حيات را حس نكرد؛ اين مالك شد. بعد حالا يا فلسفه فروش مي شود، يا تفسير فروش مي شود، يا فقه فروش مي شود، يا اصول فروش مي شود؛ او اينها را يا با درس گفتن مي فروشد يا با كتاب نوشتن يا با سخنراني وچنين كسي عالم نيست !
در پايان امر هم ممكن است خداي ناكرده اين خطر او را تهديد بكند كه:و م نكم من يردّ لي ارذل العمر ل كي لا يعلم م ن بعد ع لم ش يئاً (1). اين نكره هم در سياق نفي است؛ فرمود: بعضي ها در دوران كهنسالي و فرتوتي به جائي مي رسند كه هر چه خواندند از يادشان مي رود. پس ما هر روز بايد سري به درون بزنيم كه آيا مالك شديم يا عالم !
لزوم تشخيص علم دروني خويش
حالا اگرسري زديم،از كجا بفهميم كه اين علم پيدا شده است يا نه؟از كجا بفهميم كه اين علم است يا مال؟ اين آخرت است يا دنيا؟ اين نور است، زنده است يا امر جامد! فرمود: علم پيام دارد، تريبون دستش است، يك بلندگو دستش است؛ هميشه فرياد مي زند،هميشه هدايت مي كند، سخنراني دارد. شما گوش بدهيد، ببينيد او چه مي گويد ! براي اينكه يك موجود زنده حرف مي زند. مال از آن جهت كه جامد است، حرفي نمي زند. هر كسي در جيب نگه داشت، نگه داشت؛ امّا علم حيّ است و متكلّم است و سخن مي گويد. آدم بايد يك گوشي داشته باشد، بشنود؛ حرف خودش را بشنود.
يك وقتي استادمان مرحوم آقاي الهي قمشه اي (رض) به يكي از اين آقاياني كه سمعك گذاشته بود، سنّش هم در حدود 70 ـ 80 سال شده بود گفت: آن چيست؟ گفت: اين سمعك است. فرمود: سمعك يعني چه؟ عرض كرد: ديگران اگر حرفي زدند، من بشنوم. فرمود: تو الآن در سنّي هستي كه بايد فقط حرف خودت را بشنوي ! 70 سال حرف ديگران را گوش دادي، بس است؛ الآن حرف خودت را بايد گوش بدهي، حرف خودت كه سمعك نمي خواهد ! اين معلوم مي شود يك ارتباطي با درون لازم است تا ببينيم اين علمي كه ما آموختيم به ما چه مي گويد، از ما چه مي خواهد ! چون علم حيّ است و حرف مي زند و دستور مي دهد؛ درغير اين صورت كوثر نيست، تكاثر است، مال است و آن نه به درد حوزه مي خورد، نه به درد دانشگاه !
حفظ علم به وسيله عمل كردن به آن
وجود مبارك حضرت امير (ع) چون متخصص اين رشته هاست، فرمود: علم حرف مي زند و هاتف است. الآن اين تلفن ها را مي گويند: « هاتف ». فرمود: الع لم يهت ف ب العمل فا ن اجابه لا ارتحل(2).اگر كسي آمد در منزل زنگ زد، يا تلفن زنگ زد؛ چند بار زنگ زد، كسي گوشي را نگرفت،آن را رها مي كند! فرمود: علم هاتف است، به صاحبش مي گويد كه من را به كار بگير و لا ما رفتيم؛ اين از بيانات نوراني حضرت امير (ع) است در نهج البلاغه. اين كه مي بينيد يك كسي خداي ناكرده در اين لباس [ لباس روحانيت] است يا در جامه ديگراست؛ وقتي كار به دستش در آمده، سر از رانت خواري و رشوه خواري و زندان در مي آورد، همين است. الآن كه آدم جوان است بايد ببيند كه اين علم به آدم چه مي گويد و گرنه همان است ! علم منادي است، فرياد مي زند كه من را به كار بگير. آخر براي چه من را يك جا جمع كردي؟! اگر به كار نگرفت، و لا ارتحل؛ مي رود. اگر كسي چند بار زنگ زد، يا زنگ در منزل، يا زنگ تلفن؛ كسي جواب نداد، مي رود !
فرمود: اين هاتف است، اين منادي است. مي گويد : وقتي من را ياد گرفتي، به كار بگير؛ نفروش، علم فروشي نكن. اگر علم ديد عمل او را اجابت كرد، به همراهش آمد، مي ماند و كامل مي شود.
به دوش كشيدن بار علم يا پرواز بر دوش علم
مطلب ديگر اين است كه: ما از كجا بفهميم كه به علممان عمل كرديم يا نه ! و علم ما زنده است واين علم است يا مال؛ از كجا بفهميم؟ گفتند : علم دو قسم است. يا باربر آدم است، يا باري روي دوش آدم است. علم هاي عالمان، حمّالشان است و علم هاي ديگران احمالشان است! بعضي از علم ها هستند كه بار آدم را مي كشند؛ اگر يك حادثه اي براي آدم پيش آمد و غمگين شد، اين علم توجيه مي كند. يك حادثه اي رخ داد، در مشكل سياسي و اجتماعي گير كرد؛ اين علم مشكلش را حل مي كند، بارش را مي برد. حوادث تلخي پيش آمد، اين بارش را مي برد؛ حوادث شيرين پيش آمد، اين بار را مي برد. اين علم، بار آدم را مي برد وآدم را سبك بار مي كند.
امّا اگر به علم عمل نشد و آن علم،صبغه تجاري پيدا كرد،اين علم باري است روي دوش آدم. آدم هميشه بايد اين ساك دستش را جابجا بكند؛ اين سنگيني دارد براي او. چون مشكل او را حل نكرده! اين مثل دست فروش هاست كه بار روي دوششان است، از اين روستا به آن روستا براي فروش اين پارچه ها حركت مي كنند، اين هم همينطور است. قبلاً دستفروش بود، حالا با يك وسيله وانت حركت مي كند.عالمي هم كه به علمش عمل نكرده، همين است؛ بار روي دوشش است، علم فروشي مي كند. آنوقت ديگران هم از اين علم طرفي نمي بندند !
ايام ذي قعده و ذي حجّه، فرصتي مناسب براي چله نشيني
فرصت پر بركت ماه ذي قعده و دهه ذي حجّه و اين 40 روز فرصت أربعين است. چون وجود مبارك موساي كليم (ع) در اين 40 روز أربعين گرفت و مهمان ذات أقدس اله شد؛ از اوّل ذي قعده تا دهم ذي حجّه. اين دهم ذي حجّه كه فرا مي رسد؛ از اوّل ذي حجّه تا دهم اش، دو ركعت نماز بين مغرب و عشاء مستحب است بعد از حمد و سوره توحيد،آيه: و واعدنا موسي ثلاثين ليله و اتممناها ب عشر(3) را بخواند. در اين 40 شبانه روز وجود مبارك موساي كليم مهمان ذات أقدس له بود؛ نه آبي نوشيد، نه غذائي خورد، نه خوابيد، استراحت نكرد و 40 شبانه روز خوي فرشتگي داشت، بعد تورات نصيبش شد. معناي چله گرفتن اين نيست كه آدم از زندگي و سياست و جامعه و درس و بحث فاصله بگيرد ! در متن سياست است مثل امام و سيّد حسن مدرّس (رضوان الله عليهما)، در متن زندگي هست، در متن كارهاي اجتماعي هست، در متن حوزه و دانشگاه هست؛ امّا نه بيراهه مي رود، نه راه كسي را مي بندد. نه فريب مي خورد، نه كسي را فريب مي دهد؛ نه بازيگر است، نه بازيچه !در اين 40 روز آدم خيلي چيزها مي تواند بفهمد، مخصوصاً اين دهه پر بركت ذي حجّه كه در پيش داريم.
تبعيّت آسمان و زمين از انسان كامل
در اين دهه معلوم مي شود كه كوهها تابع انسان كاملند. گاهي ذات أقدس له مي فرمايد: من به كوهها گفتم شما نماز جماعت هايتان را با سليمان بخوانيد: و سخّرنا معه الج بال يسبّ حن ب العش يّ و الشراق(4)، با او باشيد. شما كه اطاعت مي كنيد، تسبيح مي كنيد، ذكر مي گوئيد؛ ببينيد اين پيامبر عصر شما چه مي كند، با او تسبيح گوي حق باشيد؛ اين مال سليمان (ع). وقتي درباره موساي كليم (ع) سخن مي گويد، مي فرمايد: به بركت موساي كليم بود كه آن كوه متلاشي شد؛ نه اينكه كوه متلاشي شد و موسي غش كرد: فلمّا تجلّي ربّه ل لجبل(5) به بركت همين أربعين موساي كليم بود. نتيجه چهله گيري موساي كليم آن تجلّي خاص الهي بود كه موسي (ع) مدهوش شد و كوه متلاشي شد. كوه را شوق موسوي متلاشي كرد؛ او تابع انسان كامل بود، نه اينكه انسان كامل تابع او؛نه اينكه چون كوه متلاشي شد، موسي غش كرده باشد! اوّل اين مدهوش شد، بعد كوه به امام خودش اقتداء كرد و از هوش افتاد ! آنها حرف مي شنوند، حرف مي گويند.
بارها اين قصّه را و اين تاريخ را شنيده ايد؛ هم مرحوم شيخ طوسي (رض) در كتاب شريف تبيان نقل مي كند، هم جناب زمخشري در تفسيرش نقل مي كند؛ يعني هم شيعه ها نقل كردند، هم سنّي ها نقل كردند كه وجود مبارك پيامبر أعظم (ص) فرمود: يك سنگي است قبل از اينكه من پيامبر بشوم: كان يسلّ م عليّ و نّي لاعر فه الآن (6)، اين سنگ قبل از اينكه من پيامبر بشوم، هر وقت مرا مي ديد سلام مي كرد، الآن هم من آن سنگ را مي شناسم. همه اينها زنده اند ، همه اينها حرف مي زنند، همه اينها شهادت مي دهند. آنوقت اگر چنانچه ما در بين اين همه موجودات به خودمان پي نبريم و خودمان را نشناسيم، ندانيم كجا بايد برويم، چه كار بايد بكنيم؛ بدا به حال ما !
بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (دامت بركاته) در جلسه درس اخلاق در ديدار با جمعي از طلاب و دانشجويان ـ قم ؛ آذر 1385
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) نحل/ 70 (2) نهج البلاغه/ حكمت 366 (3) اعراف/ 142
(4) ص/ 18 (5) اعراف/ 143 (6) الأمالي ل لطوسي/ 341
سه شنبه سی ام فروردین ۱۳۹۰ - 10:11 - عارف -
تا فاطمه هست و جگر سوخته او
با داغ دل لاله، كسي كار ندارد
از ناله پنهان علي در دل شبها
پيداست كه دل دارد و دلدار ندارد
¤¤¤
تا كه پرسيدم ز منطق، عشق چيست؟
در جوابم اينچنين گفت و گريست
ليلي و مجنون همه افسانه اند
عشق تفسيري ز زهرا و عليست
¤¤¤
سرفصل كتاب آفرينش زهراست
روح ادب و كمال و بينش زهراست
روزي كه گشايند در باغ بهشت
مسئول پذيرش و گزينش زهراست.
شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۰ - 17:37 - عارف -
آخرين جلسه از سلسله نشست هاي «انسان، خدا، حكومت» با حضور آيت ا... حائري شيرازي عضو مجلس خبرگان در دانشگاه تهران برگزارشد. در اين كرسي آزادانديشي علاوه بر سخنراني پيرامون دلايل وجود ولايت فقيه در جامعه اسلامي، به سؤالات دانشجويان دراين باره پاسخ داده شد.
آيت ا... حائري شيرازي با اشاره به لزوم پيشگيري از اختلافات مذهبي اظهارداشت: علت پيدايش لائيك، مطرح نكردن دين حقيقي و اصيل بود. اين امر اختلافات مذهبي غيرقابل حلي را به وجود آورد كه براي مقابله با آنها، مذهب را حذف كردند. در واقع تسامح و تساهلي براي عبور از چنين مشكلاتي بود.
شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۰ - 17:33 - عارف -
فصل هاي پيش از اين هم ابر داشت
بر كويرم بارشي بي صبر داشت
پيش از اينها آسمان گلپوش بود
پيش ازاينها يار در آغوش بود
اينك اما عده اي آتش شدند
بعد كوچ كوه ها آرش شدند
از بلند از حلق آويزها
قلب هاي مانده در دهليزها
بذرهايي ناشناس و گول و گند
از ميان خاك و خون قد مي كشند
بعضي از آنها كه خون نوشيده اند
ارث جنگ عشق را پوشيده اند
بزدلاني كز هراس ابتر شدند
از بسيجي ها بسيجي تر شدند
اي بي جان ها! دلم را بشنويد
اندكي از حاصلم را بشنويد
تو چه مي داني تگرگ و برگ را
غرق خون خويش، رقص مرگ را
تو چه مي داني كه رمل و ماسه چيست
بين ابروها رد قناسه چيست
تو چه مي داني سقوط «پاوه» را
«عاصمي» را «باكري» را «كاوه» را
هيچ مي داني «مريوان» چيست؟ هان!
هيچ مي داني كه «چمران» كيست؟ هان!
هيچ مي داني بسيجي سرجداست؟
هيچ مي داني «دوعيجي» در كجاست؟
اين صداي بوستاني پرپر است
اين زبان سرخ نسلي بي سر است
با همان هايم كه در دين غش زدند
ريشه اسلام را آتش زدند
پاي خندق ها احد را ساختند
خون فروشي كرده خود را ساختند
زنده هاي كمتر از مردارها
با شما هستم، غنيمت خوارها
بذر هفتاد و دو آفت بر شما
بردگان سكه! لعنت بر شما
باز دنيا كاسه خمر شماست
باز هم شيطان اولي الامر شماست
با همان هايم كه بعد از آن ولي
شوكران كردند در كام علي
باز آيا استخواني در گلوست؟
باز آيا خار درچشمان اوست؟
زخمي ام، اما نمك... بي فايده است
درد دارم، ني لبك.... بي فايده است...
...
شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۰ - 17:30 - عارف -
نظام جمهوري اسلامي مبتني بر قانون اساسي است كه در سال 58 تصويب شد و تمام نهادها و ساختارها براساس آن شكل گرفت. البته اين قانون در سال 68 با بازنگري هايي مواجه شد. قانون اساسي ايران به صورت شكلي با قوانين اساسي بسياري از جمهوري هاي ديگر شباهت دارد. در آن وجود قواي سه گانه و تفكيك آن ها لحاظ شده است و نظام انتخاباتي نيز يك اصل به شمار مي رود. اما آن چه كه به طور ماهوي جمهوري اسلامي را از نظام هاي دموكراتيك ديگر جدا مي سازد وجود اصل مهم «ولايت فقيه» است. اصل ولايت فقيه كه مشروعيت نظام هم بر آن استوار است ضامن ماهيت اسلامي اين حكومت است.
شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۰ - 17:27 - عارف -
|
حسن رحيم پور ازغدي حاكمان امروز جهان را «ديكتاتورهاي پاپيون زده» خواند. «حسن رحيم پور ازغدي» استاد برجسته حوزه و دانشگاه هاي كشور كه به منظور معرفي دين مبين اسلام و دستاوردهاي انقلاب اسلامي به تعدادي از كشورهاي آمريكاي لاتين سفر كرده است، طي نشستي در خانه فرهنگ اكوادور در پايتخت اين كشور، به تفسير حقوق بشر از ديدگاه اسلام و همچنين حقوق اقتصادي زن در اسلام پرداخت. رحيم پور در اين نشست اظهار داشت: متفكران اسلامي معتقدند اعلاميه كنوني حقوق بشر كه از سوي غربي ها نوشته شده، داراي اشكالات، نواقص و تناقضات فراواني است و نظام ارزشي منطقي در پشت آن قرار ندارد. وي ضمن حمايت از وجود چنين اعلاميه اي در جهان، به اشكالات آن اشاره كرده اظهار داشت: حقوق معنوي، حق رشد، حق انسان بودن و انسان شدن از حقوق بسيار مهم انسان هستند كه بايد در كنار حقوق مادي مورد توجه قرار گيرند و در اعلاميه جهاني حقوق بشر در نظر گرفته شوند. رحيم پور ازغدي افزود: اكثر مفاد اين اعلاميه توسط نويسندگان آن نقض مي شود. به عنوان مثال كساني كه خود بمب هسته اي مي سازند و از آن استفاده نيز كرده اند پليس حقوق بشر دنيا شده اند؛ كساني كه دولت هاي ديكتاتور را در سراسر دنيا بر سر كار آورده اند دم از دموكراسي مي زنند؛ كساني كه از زن استفاده ابزاري براي تبليغات مي كنند و وي را تحقير مي كنند از رعايت حقوق زن سخن مي رانند؛ كساني كه ده ها شكنجه گاه مخفي مثل «ابوغريب» و «گوانتانامو» دارند، از رعايت حقوق بشر صحبت مي كنند. اين يك كمدي تراژديك در دنيا است! وي همچنين به برخي نمونه هاي وجود تناقض در بندهاي مختلف اعلاميه جهاني حقوق بشر اشاره كرد كه نشان دهنده شعاري بودن اين اعلاميه است. به علاوه ديكتاتوري حاكم بر جهان را نيز يك ديكتاتوري وقيح خواند كه پاپيون زده است و مانند افراد جنتلمن رفتار مي كند. رحيم پورازغدي در ادامه به توصيف حقوق اقتصادي در اسلام پرداخته اظهار داشت: در قرآن به حقوق اقتصادي بشر نيز توجه شده است. اسلام دنيا و معاد را از يكديگر تفكيك نمي كند. اسلام با جمع آوري «پول» براي «پول» مخالف است اما با تنبلي و كار نكردن نيز مخالف است و معتقد است همه افراد جامعه بايد تامين اقتصادي شوند و آنهايي كه قدرت كار كردن ندارند بايد توسط دولت و ثروتمندان تامين مالي شوند. به گفته وي، توليد ثروت به شرط رعايت اخلاق در اسلام يك عمل عبادي محسوب مي شود. اين استاد حوزه و دانشگاه در خصوص حقوق اقتصادي اسلام افزود: در اسلام دستور داده شده است كه مردم تلاش مادي داشته باشند اما به ماده اصالت نبخشند و به نام خدا و براي او كار كنند. در اسلام توصيه شده است كه مديريت اقتصاد به دست انسان هاي نادان نباشد تا جامعه پويا باقي بماند. اسلام مالكيت خصوصي و عمومي را محترم مي داند ولي براي مالكيت خصوصي حد و مرزهايي در چارچوب عدالت تعيين كرده است. رحيم پور در ادامه به تفسير حقوق اقتصادي زن در اسلام پرداخت و گفت: زن در اسلام داراي حقوق اقتصادي است ولي هيچ گونه مسئوليت اقتصادي درخانواده به عهده ندارد. وي اظهار داشت: زن در اسلام حق فعاليت اقتصادي دارد و حتي همسر پيامبر اسلام نيز يكي از تاجران بزرگ زمان خود بود. اسلام با حضور زنان در عرصه علم و اقتصاد موافق است و تنها اين حضور را به داشتن حجاب براي جلوگيري از سوءاستفاده جنسي از وي مشروط كرده است. به گفته اين استاد دانشگاه، در دهه هاي اخير زنان در غرب وارد عرصه اجتماعي شدند اما اين حضور به قيمت تحقير و برهنه شدن وي، خروج از حريم خانواده و رفتن به پشت ويترين ها، از دست رفتن كرامت وي و فروپاشي بنيان خانواده تمام شد. به همين دليل است كه در بسياري از كشورهاي غربي بيش از 60 درصد كودكان پدر و مادر خود را نمي شناسند و اين بزرگ ترين ظلم به كودك و خانواده است. رحيم پور به نقل از يك متفكر غربي گفت: استقلال مالي كه اسلام 1400 سال پيش به زن داد نه در حقوق روم، يونان، ژاپن و چين و حتي در همين اواخر در جوامع اروپايي وجود نداشته است. اين استاد دانشگاه تأكيد كرد: كشورهاي اروپايي در قرن 19 و 20 براي نخستين بار مالكيت اقتصادي زن را به رسميت شناختند كه به گفته «ويل دورانت» هدف از اين اقدام نيز شكل گيري نظام صنعتي در اروپا، جلوگيري از شورش هاي كارگري و در نتيجه تمايل كارخانه داران براي استفاده از نيروي كار ارزان و بدون خشونت بود. وي تصريح كرد: دولت هاي غربي به دليل به دست آوردن نيروي كار ارزان و عاري از خشونت، زنان و كودكان را به كار گرفتند و در نتيجه به زنان استقلال اقتصادي دادند تا بتوانند مالك حقوق دريافتي خود شوند.اين در حالي است كه آنان شعار آزادي زنان از اسارت مردان و زندان خانه ها را سر مي دادند. اين نيز يكي ديگر از جنايت هاي نظام سرمايه داري به اسم دموكراسي بود. رحيم پورازغدي در خاتمه اظهار داشت: همه اينها در حالي است كه قرآن در 1400 سال قبل فرموده است: «مردان از آنچه كار مي كنند سهم مي برند و زنان از آنچه كار مي كنند» و اين يعني استقلال اقتصادي زن.
|
|
|
|
شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۰ - 17:23 - عارف -
گفت: شبكه تلويزيوني «العربيه» متعلق به رژيم آل سعود كه در ميان مردم كشورهاي عربي به «العبريه» معروف است طي گزارشي گفته است؛ از آمريكا مي خواهيم اجازه بدهد كشورهاي خليج فارس، مخالفان جمهوري اسلامي را مسلح كنند! گفتم: به اين مي گويند «صداقت»! رك و پوست كنده اعتراف كرده كه آل سعود بدون اجازه آمريكا آب نمي خورد. گفت: از اين گذشته، اسناد فراواني حكايت از آن دارند كه آل سعود و برخي ديگر از سران ديكتاتور عرب، به سران فتنه، منافقين، گروهك ريگي و حتي پژاك و كومه له كمك هاي مالي فراواني كرده و هنوز هم مي كنند. گفتم: حيوونكي ها! آخر عمري بدجوري گيج مي زنند! گفت: العبريه از برخي مقامات آمريكايي هم گله كرده است كه به جاي حمايت از آل سعود، درباره تغيير حاكميت در عربستان نظر مي دهند! گفتم: شخصي رفته بود گدايي! صاحبخانه به جاي اينكه چيزي بدهد بهش فحش داد. يارو با عصبانيت گفت؛ حالا چرا فحش ميدي؟ و طرف گفت؛ مي خواستم دست خالي برنگردي!!
|
|
|
|
شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۰ - 17:20 - عارف -
سفر کردی و ساکی از تو برگشت
کلام الله و خاکی از تو برگشت
سراغت را گرفتم ِ مادرت گفت:
فقط عکس و پلاکی از تو برگشت. "جمشید عباسی"
شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۰ - 17:18 - عارف -
۱-یاقوت دین ِ در رکاب عمل خوش میدرخشد.
۲-برای باور کردن دیگران باید خود را باور کرد.
۳-عجب ِ رآی دادن به خود است.
۴-سعادت با شقاوت ژدر کشتگی دارد.
۵-زیبا ترین سخو صلوات بر محمد (ص) و آل محمد (س) است. والسلام
جمعه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۰ - 21:58 - عارف -
جمعه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۰ - 21:58 - عارف -
جمعه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۰ - 21:57 - عارف -
جمعه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۰ - 21:51 - عارف -
تقدیم به پدر : کبوتر سبک بال
پدرجان" با مداد رنگی هام یاد خوب آمدنت را نقاشی میکنم و جاده ی سفید رفتنت را خط خطی . کسی نیست غیر از تو که زندگی را برام دیکته کند و غلط هام را بگیرد و دور روزهای اشتباهم را خط بکشد . کسی نیست مجبورم کند از روی تجربه؛ هر کدام را ده بار دوره کنم . جغرافیای بودن تو مرز دریا را گرفته است ؛ آنجا که تو هستی ماهی نمیتواند بیاید چه رسد به من که شنای ناب نمیدانم . هر گاه نوشتم"آب داد" نوک مدادم شکست و حالا گاه و بیگاه با کوچکترین یادی از تو دلم میشکند. فاطمه وکیلی از قم
جمعه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۰ - 21:39 - عارف -
حاج همت مقید بود نمازش را اول وقت بخواند. یک شب پیش از عملیات مسلم ابن عقیل ایشان به خانه آمد.سر تا پایش خاک آلوده بود ؛ چشمانش قرمز شده بودبیماری سینوزیت و سرماخوردگی داشت و اگر چه حرفی نزد ولی معلوم بود که خیلی ناراحت و بیمار است.
وضو گرفت تا نماز بخواند من گفتم: حال شما خوب نیست اول غذا بخور و بعد نماز بخوان. حاجی گفت : من با سرعت آمده ام که به نماز اول وقت برسم؛
آن شب آنچنان بیمار بود که من ترسیدم در حال نماز خواندن به زمین بیفتد؛ به همین خاطر پهلویش ایستادم تا اگر خواست زمین بخورد اورا بگیرم . با این حال مریض نمیخواست نماز اول وقت را عقب بیندازد.
ستاره ای در زمین
جمعه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۰ - 21:20 - عارف -
مهاتما گاندی میگوید : هفت چیز انسان را از پا در می آورد و هلاک میسازد:
۱-سیاست بدون شرف
۲-لذت بدون وجدان
۳-پول بدون کار
۴-شناخت بدون ارزشها
۵- تجارت بدون اخلاق
۶-دانش بدون انسانیت
۷- عبادت بدون فداکاری.
جمعه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۰ - 21:17 - عارف -
۱-قناعت امروز ؛ پشتوانه آسایش فرداست.
۲-بیعاری برادر بیکاری است.
۳-گنج را باید در کنج خرابه ها جستجو کرد.
۴-ایمان هر کس را با ترازوی عملش بسنجید.
۵-جهد انسان هدایتگر او به گنجینه کمال است.
پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۰ - 12:9 - عارف -
اشاره:
ادعاي آمريكا در حمايت از حقوق بشر كه همواره دستاويز دخالت هاي مختلف اين كشور در ساير نقاط جهان بوده است؛ در رويارويي با مستندات عيني در عرصه سياست داخلي و خارجي آمريكا كاملا رنگ مي بازد.
در شرايطي كه آمريكا همواره از موضوع حقوق بشر به عنوان ابزاري براي سركوب ملت ها استفاده مي كند، مستندات بسياري از موارد نقض حقوق بشر توسط اين كشور وجود دارد كه آن را بزرگ ترين نماد در اين زمينه مطرح مي سازد.
در اينجا به برخي از نمونه هاي عيني نقض حقوق بشر در آمريكا كه ادعاي «داعيه داري حقوق بشر» توسط اين كشور را تا سطح «اصلي ترين نقض كننده» اين حقوق درجهان به پايين مي كشد، اشاره مي كنيم :
پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۰ - 12:7 - عارف -
اشاره:
نگاهي به عملكرد آمريكا و غرب در برابر بيداري اسلامي در كشورهاي منطقه و شمال آفريقا، به خوبي تلاش آنها براي جلوگيري از ادامه اين روند با هدف حفظ منافعشان را آشكار مي سازد. باور اين كه كشور دست نشانده اي چون عربستان سعودي بدون چراغ سبز آمريكا به بحرين لشگركشي كرده باشد، براي خوش بين ترين تحليل گران نيز سخت به نظر مي رسد. نحوه عملكرد غرب در جنگ ليبي يا يمن نيز نشان مي دهد آنها همواره براي حفظ منافع خود دست به هر جنايتي زده و از همكاري با هيچ ديكتاتور جنايتكاري نيز ابايي ندارند.
«مارك كورتيس» مورخ غربي است كه پس از انتشار يك سند محرمانه طبقه بندي شده دولتي انگليس با نوشتن مقاله اي به همين موضوع مي پردازد. سند، مربوط به بخشي از تاريخ سياه بريتانيا در دهه 1960 است كه تاكنون مخفي نگاه داشته شده بود . گويا وقوع انقلاب هاي مردمي در منطقه و به خطر افتادن منافع غرب، همكاري انگليس، فرانسه، اردن، عربستان سعودي و اسرائيل با ديكتاتورها و كشتار صدها هزار نفر از مردم، تازگي ندارد و پيش از اين نيز در كشور يمن روي داده است. براساس اين سند، مشابه اين حوادث حدود نيم قرن پيش هم روي داده است، اما با كشتار مردم و سانسور كامل اخبار، نه تنها كسي از آن مطلع نشده، بلكه جلوي سرايت آن به كل منطقه نيز گرفته شده است.
پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۰ - 12:5 - عارف -
كاظم اصغرزاده
كسي كه خودش راگم كرده مي بايد درسركوي و برزن برود و از مردم بخواهد تا كسي حقيقت او را به او نشان دهد
و مسير زندگي اش را بنماياند. اين
گم گشتگي آدمي به سبب جهل و ناداني نسبت به خودش است و براي اين كه از اين جهل درآيد لازم است تا اهل معرفت شود و اين معرفت ازخود است كه او را
به حقيقت معرفت از خداوند و هستي مي رساند و در مي يابد كه دركجاي هستي قراردارد وموقعيت خود را تفسير
و روشن مي سازد.
گاهي انسان چيزي راگم مي كند و برپايه ارزش مادي و معنوي آن به جست وجوي آن مي پردازد. هرچه آن گم شده با ارزش تر باشد، جست وجو، بيش تر وپردامنه تر مي شود. گاهي ديده شده كه شخص روزها و ماه ها دنبال گم شده خود مي گردد و تا قطع اميد نكرده از جست وجو باز نمي ايستد.
همان گونه كه برخي ها وقتي گم شده اي را پيدا مي كنند، با نصب اعلاميه و يا اعلان آن از بلندگويي مي كوشند تا صاحب آن را پيدا كنند، گاه هم مي شود كه شخص درجاهاي گوناگون به اشكال مختلف ازگم شدن چيزهاي خود خبر مي دهد وگاه مبالغ زيادي را نيز صرف مي كند تا گم شده خود را بيابد. شايد خودتان بارها در مراكز شلوغ زيارتي و سياحتي فرياد كساني كه از ديگران براي پيدا كردن كودك خود كمك مي خواهند، شنيده باشيد. درانواع رسانه هاي ديداري و شنيداري و نيز مطبوعات مي توان نمونه هاي بسياري را يافت.
يافتن خود
اما شايد كم تر ديده و يا شنيده باشيد كسي دنبال خودش بگردد؛ مگر آن كه وي را حبنقه بدانند و بگويند او احمق تر از حبنقه است. حبنقه كسي است كه به خود كدويي آويزان كرده بود تا خودش را بشناسد و پيدا كند. روزي زير درختي خوابيده بود. رندي مي رود وكدو را از گردنش بيرون آورده و برگردن خود مي آويزد و دركنار حبنقه مي خوابد. وقتي حبنقه ازخواب بيدار مي شود، سرگردان مي گردد.رند كه حركات حبنقه را زيرنظر داشت،برمي خيزد. حبنقه روبه رند مي كند و مي گويد: اگر تو حبنقه هستي پس من كي هستم؟! درفرهنگ عربي اين ضرب المثل است كه فلان احمق من حبنقه، فلاني از حبنقه نيز احمق تر است.
اما حقيقت اين است كه بسياري از مردم خودشان راگم كرده اند و حتي مانند حبنقه دنبال خودشان نيستند تا پيداكنند. انسان موجودي بسيار شگفت انگيز است و حقيقت وجودي اش را زماني مي يابد كه بتواند به پرسش هاي اصلي فلسفه وجودي و زندگي اش پاسخ دهد. اينكه از كجا آمده و به كجا مي رود و آمدنش به هستي و دنيا براي چه هدفي بوده واگر هدفي وجود دارد و مي بايست آن را به دست آورد، چگونه مي تواند آن را به دست آورد ومسيرش كجا و چگونه است؟
اما بسياري از مردم نه تنها به موقعيت كنوني و يا گذشته و آينده خويش توجهي ندارند بلكه اهل زندگي درحال به يك معناي باطل نيز هستند. از اين رو همانند اهل حيران، در بيابان زندگي سرگردان هستند و عمري هفتاد تا صدساله را درمسيري مي روند كه همانند دايره به همان مقام نخست ايشان بازمي گردد بي آن كه چيزي برخود افزوده باشند، بلكه اهل خسران و زيان هستند و سرمايه وجودي وعمر خويش از كف داده اند.
حضرت اميرمومنان علي (ع) درباره توده هاي مردم كه درپي شناخت خويشتن و يافتن خود نيستند، شگفت زده شده و مي فرمايد:«عجبت لمن ينشد ضالته و قد اضل نفسه فلا يطلبها؛ در شگفتم از كسي كه گمشده اش را مي جويد، درحالي كه نفس خود را گم كرده و درجست وجوي آن نيست.» (غررالحكم، ص 212).
واقعا اين امر شگفت انگيز است كه شخصي كه هرچيز بي ارزشي را گم كرده ساعت ها بلكه روزها دنبالش است ولي دنبال خودش نيست كه حقيقتش چيست؟ و براي چه مقصود آفريده شده و دراين دنيا چه مي كند؟
علت گم گشتگي انسان
كسي كه خودش راگم كرده مي بايد درسركوي و برزن برود و از مردم بخواهد تا كسي حقيقت او را به او نشان دهد و مسير زندگي اش را بنماياند. اين گم گشتگي آدمي به سبب جهل و ناداني نسبت به خودش است و براي اين كه از اين جهل درآيد لازم است تا اهل معرفت شود و اين معرفت ازخود است كه او را به حقيقت معرفت از خداوند و هستي مي رساند و در مي يابد كه دركجاي هستي قراردارد وموقعيت خود را تفسير و روشن مي سازد و براي اوحركت در مسير شدن وپيدا كردن يعني متاله و خدايي شدن نيز برايش فراهم مي شود و امكان پذير مي گردد. از اين رو حضرت اميرمومنان (ع) درجايي ديگر مي فرمايد:«عجبت لمن يجهل نفسه، كيف يعرف ربه؛ شگفتا كسي كه خود را نمي شناسد، چگونه پروردگار خويش را مي شناسد.» (همان، ص 387).
پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۰ - 12:2 - عارف -
|
حركات مشكوك با عنوان نزديكي ظهور آيت الله مكارم شيرازي: اخيرا بعضي ها حركات مشكوكي هم انجام داده اند كه اعتقادات و عبادت هاي مردم را به مسايل سياسي سوق مي دهند. صدمه هايي كه اينها مي خواهند وارد بكنند صدمه به اصل تشيع است، كه از خيالات واهي آنان سرچشمه مي گيرد و به زعم خود مي خواهند، عقائد مردم را متزلزل كنند.(1)
نفي توقيت و تطبيق در ظهور حضرت حجت(عج) آيت الله سيستاني: توقيت ها و تطبيق ها براي نزديك بودن ظهور حضرت حجت(عج) بسيار نگران كننده است و اين مطالب عقايد مردم را هدف گرفته و باعث تضعيف اعتقادات جامعه مي شود... چنين جرياناتي نبايد در كشوري مانند ايران شكل بگيرد، يك روز شعيب بن صالح را به يك فرد و بار ديگر به فرد ديگري تطبيق مي كنند، اين مسائل نگران كننده است.(2)
لزوم واكنش حوزه ها در مقابل ظلم و ستم آيت الله نوري همداني: حوزه علميه چه وقت بايد جوش و خروش داشته باشد و تا چه زماني بايد سكوت كند؟ ... روحانيت بايد فكري كند و حساس بودن حوزه هاي علميه را در مقابل ظلم و ستم به منصه ظهور برساند.(3)
نفي ايران گرايي و پذيرش اسلام گرايي آيت الله مصباح يزدي: شما كه ادعاي خط امام مي كنيد، امام راحل در كدام سخنراني خود از اسلام 10 بار سخن نگفت و از ايران نام برد؛ ما كه پيرو او هستيم بايد همان روش را ادامه دهيم... ما اسلام را مي خواهيم و هركس اسلام را بخواهد خدمت گزار او هستيم و در اين مسير با كسي عقد اخوت نبستيم، هركس از اسلام كج برود، ردش مي كنيم... كساني كه بي شرمانه مكتب ايران را به جاي مكتب اسلام معرفي مي كنند، خودي نبوده بلكه غيرخودي اند و بايد حواسمان جمع باشد.(4)
پرهيز از ايجاد شك و ترديد در اعتقادات مردم آيت الله سبحاني: نشريات بايد نسبت به تمام ثابتات و قوانين اسلام معتقد باشند، نبايد به عنوان نوآوري و آزادي بيان در ذهن مردم ايجاد شك و ترديد نمايند و يا بر ضد صريح قرآن عمل كنند. امروز غذاي فكري ملت ها كتاب و رساله ها هستند چنانچه قرآن مي فرمايد: «فلينظر الانسان الي طعامه» (عبس: 24) يك بيان ظاهري دارد كه همان غذاي ظاهري است و يك معناي ديگري دارد. (كه غذاي فكري است)(5)
ايجاد بدبيني، گناه نابخشودني آيت الله مظاهري: بدبين كردن مردم به اسلام و جمهوري اسلامي و نيز برخوردهاي مأيوس كننده و ناشايست از ناحيه هركس و مقامي كه باشد، گناهي نابخشودني است و مديران و مسئولان نظام به عنوان خدمت گزاران و نوكران ملت بايد با رفتار و گفتار خود، موجب اعتلاي آبروي جمهوري اسلامي و جلب اعتماد هر چه بيشتر مردم به نظام باشند و درحقيقت به طور مستمر در جهت كسب رضايت و خشنودي مردم كوشش مضاعف داشته باشند و بدانند كه اين عمل، رضايت خدا و رسول را نيز به همراه خواهد داشت.(6)
فتاواي شيطاني آيت الله سيد احمد خاتمي: امروز در عربستان، بحرين از سوي برخي به اصطلاح عالم، شاهد فتواهاي شيطاني هستيم كه قلم آن فتواها، قلم اوباما و نتانياهو و مستكبران است و اين منكر بزرگي براي اين به اصطلاح علماست.(7)
عدم صحت تطبيق علائم ظهور آيت الله علوي گرگاني: تطبيق اين علائم (ظهور) و گفتارها بر مصاديق خاص حدسياتي است كه براساس برخي قرائن گفته مي شود و قطعي نمي باشد و نمي توان در مورد صحت آن حكم قطعي كرد گرچه عموم مسلمين بايد در همه حال خود را براي فرج آقا و مولايمان آماده كنند.(8)
آثار تخريبي تعيين مصداق ظهور حجت الاسلام آقا تهراني: نشانه هاي ظهور، اصل ديگري است كه برخي از آنها، قطعي و برخي احتمالي است، ولي تعيين مصداق كردن، براي اين شرايط نادرست است. اين گونه صحبت كردن درباره ظهور، موجب مي شود جوانان جامعه در اصل وجود حضرت حجت(عج) ترديد كنند؛ بنابراين، بايد در اين گونه تحليل ها احتياط كرد!(9)
تضاد ايدئولوژي سرمايه داري با حاكميت ملت ها دكتر حسن رحيم پور: ايدئولوژي سرمايه داري هرگز رأي ملت ها را در صورتي كه در راستاي منافع كمپاني هاي چندمليتي نباشد، نمي پذيرد. ديكتاتوري سرمايه داري اجازه نمي دهد ملت ها براساس ميل خويش و به خلاف ميل اين نظام تصميم گيري كنند. فلسفه سياسي اسلام مي گويد نگذاريد افرادي در جهان حاكم شوند كه با تكبر و فخر رفتار مي كنند، حقوق ابناي بشر را ضايع مي كنند و فساد و فحشا را بر روي زمين مي گسترانند. از منظر قرآن كريم جوامع بشري زماني نابود مي شوند كه بگويند فرقي نمي كند كه چه كساني بر آنها حكومت مي كنند.(10)
وهابيون، خوارج زمان احمد الطيب (شيخ الازهر): وهابيون خوارج زمان هستند و تلاش مي كنند تا اسلام معتدل را مخدوش سازند. ... حمله وهابيون به ضريح و بارگاه هاي اولياي خدا كه در روزهاي گذشته انجام گرفت با آموزه هاي اسلامي مغايرت دارد و هر كه اين عمل را انجام دهد از اسلام ناب فاصله گرفته است.(11)
|
|
|
|
پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۰ - 12:1 - عارف -
|
عباسعلي كامرانيان & هر كجا «خوب» ها بد نمايانده شوند، «بد»ها مدرس شياطين مي شوند! ¤ ¤ ¤ & بدبخت ترين فرد كسي است كه به خاطر خوشبختي دنيوي ديگران، خود را الي الابد بدبخت نمايد! ¤ ¤ ¤ & هر قدر توقع ما از ديگران كاهش يابد، به همان نسبت خوشبيني مان نسبت به آنها افزايش مي يابد. ¤ ¤ ¤ & هر جا همه به وظيفه اي كه دارند خوب عمل كنند، همه با هم خوشبخت شده و طعم بهشت را مي چشند. ¤ ¤ ¤ & در عرصه دنيا، آغاز دانايي همزمان با شروع دردمندي است! ¤ ¤ ¤ & دانا چون نيازمند رشد و كمال است، راه انتقاد بر خويش را بر ديگران نخواهد بست. ¤ ¤ ¤ & وقتي «رؤساي كوچك» را در حال تبختر مي بينم به ياد شيطنت هاي «كودكان عقب مانده» مي افتم! ¤ ¤ ¤ & هر كجا رؤسا احساس كنند كه «قحط الرجال» است، بدانيد كه انديشمندان مؤمن تنهايي را برگزيده اند. ¤ ¤ ¤ & هر مسئولي از «فقر انتخابي» فاصله بگيرد، با مشكلات فقرا سطحي برخورد مي كند! ¤ ¤ ¤ & مسئول متعهد در راه اجراي حدود به «خودش» هم رحم نخواهد كرد چه رسد به اينكه با اطرافيان و ديگران زد و بند نمايد!
|
|
|
|
پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۰ - 12:0 - عارف -
به مناسبت بزرگداشت سالگرد شهادت سيد مرتضي آويني، مراسمي با عنوان «راه آسمان» با حضور جمعي از ياران و دوستداران اين شهيد برگزار شد. اما قابل تأمل ترين بخش اين مراسم، سخنراني سعيد قاسمي، از همرزمان آويني در سال هاي دفاع مقدس بود.
وي در اين مراسم گفت: آويني مي دانست كه زماني همه براي يك فريم عكس و يك لحظه تصوير از جبهه و جنگ
له له مي زنند و حتي ممكن است كه تاريخ را عده اي اشتباه بنويسند.
پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۰ - 11:59 - عارف -
به مناسبت بزرگداشت سالگرد شهادت سيد مرتضي آويني، مراسمي با عنوان «راه آسمان» با حضور جمعي از ياران و دوستداران اين شهيد برگزار شد. اما قابل تأمل ترين بخش اين مراسم، سخنراني سعيد قاسمي، از همرزمان آويني در سال هاي دفاع مقدس بود.
وي در اين مراسم گفت: آويني مي دانست كه زماني همه براي يك فريم عكس و يك لحظه تصوير از جبهه و جنگ
له له مي زنند و حتي ممكن است كه تاريخ را عده اي اشتباه بنويسند.